سخت
-
تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 3:20
اینروزا اصلا خوشحال نیستم، دوری از عزیزانم، شنیدن خبرهای ناگوار، تنهایی و احساس بیهودگی. هر کسی رو که دوسشدارم، ازم دور شده، کوچ کرده، و فقط حسرتش بدلم بجا مونده.کارم شده مرور خاطرات روزهای خوب گذشته در کنارشون.آلبوم عکسهامو که ورق میزنم، بیشتر دلم میگیره، اشکام بندنمیان. انگار عنان زندگی از دستم، د...
سالها دوری
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 9:42
سلام دوستان و یاراننمیدونم از آخرین باری که اومدم اینجا و مطلب نوشتم، چقدر میگذره، فقط خوب میدونم که زندگی یه چیز خیلی خیلیاحمقانه و مزخرفیه.میخوام دوباره امتحان کنم و ببینم، آیا میتونم اینجا و کنار شمادوست داشتنیهای عزیز، خودمو پیدا کنم، یا نه؟؟من خیلی وقته که، گم شدم دنبال کسی میگردم، که، منو، پید...
رویا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
چشمهایش را گشود... همه جا سپیدی بود و نور.مدتی طول کشید تا آنچه را گذشته بود، بیاد آورد. چه تلخ است و چه سرد، بیاد آوردن دیگرانی که نیستند. تو چگونه میتوانی تاب بیاوری، و استوار بایستی دستم را بگیر... من نیازمند پشتوانه ای به ایستادگی تو هستم. با من
من و صندلی
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
صندلی ام را گذاشتی کنار دیوارمرا بر آن نشاندی و تنهایی ام را بر من تاباندی. در را بستی مرا با اتاق خالی تنها گذاشتی از آن پس, با سکوت آشنا شدم با تاریکی, دوست. همانکه از آن میترسیدم. سالها گذشته و تو هنوز برای بردنم, نیامده ای. هنوز من با صندلی ای تن
چند بار؟؟؟؟
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
روزها می آمدند, مثل همانها که, رفتند.چند روز دیگر تنهایی چند روز دیگر, طاقت آوردن و چند بار دیگر زیر باران, اشک تنهایی ریختن؟ چند وقت دیگر از غم تنهایی گریختن. چند بار دیگر خاطره ها را شستن. چند بار دیگر غم مرگ ماهی های سرخ هفت سین را, به تنهایی به د
آفتاب بی مروت
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
دریا فریاد کشید موجها برخاستند آسمان غرید ابرها جیغ زدند باران بر صورتکهای خسته از اشک, ریخت. دستها سرد شدند. گونه ها قررررمز, قررررمز. چشمها باز هم باریدند. اما.... آفتاب, مثل ابر , مثل دریا, مثل موج و مثل باران, بخشنده نبود. کاش بتابد نور گرم امید, دوباره و هزار باره. کاش
خانه ی غباری من
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
بیا. مثل همیشه بیا. اینبار دیگر نه از لطف خبریست و نه از خانه تمیز. آخر خانه ی غبار گرفته و خاک گرفته هم, حرفهایی در دل دارد. همیشه که نباید دل بزرگ باشد. خانه تمیز. لب خندان. تو اگر صاحبخانه ای, همین ها را هم باید, دوست داشته باشی. خانه ی دوست باید
به یاد تو
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
دیشب ساعت ۱۱و نیم، یکی از دوستام، زنگ زد و خبر بدی، بهم داد. از دیشب خیلی حالم بده. دلم تنگه. روحم خسته ست. دوست نازنینم، زهرای مهربانم، بدون خداحافظی، بدون هیچ حرفی، خیلی راحت، پر کشید و رفت. اون رفت. منموندم با یه دنیا پر از غم. غمی دوباره برای از
پدرم کجایی
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
با یه قلب پرررر از درررد، با روح و روانی خسته، چشمانی اشکبار، دستانی لرزان، پاهایی بی رمق، اومدم. چشمهام لحظه ای خالی از اشک نمیشن. قلبم لحظه ای از دلتنگی و غم، فارغ نمیشه. پرنده ای بی پال و پر گشته شده ام. بال و پرم شکست، خدا، بال و پرم شکست. پدرم
آرزوی من
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:57
غمگینتر از اونیم که بخوام چیزی اینجا، تو این وبلاگ، بنویسم. شش ماه از رفتن پدرم میگذره، و این اتفاق هنوز برای من، داغ و تازه ست دلم براش تنگ شده دلم هواشو داره دلم براش میتپه میخوام دوباره ببینمش میخوام دوباره بغلش کنم میخوام دوباره بشم هموندختر لو
تولد مبارک
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:41
اومدم تا نوید ولادت یه موجود مهربون و دوست داشتنی رو به تمااااام دنیا بدم.امروز تولد خواهرمه. کسیکه خییییییلی دوسش دارم. میخوام با تمام وجود بهش اینروز رو تبریک بگم. آبجی جون, تولدت مبارک.
چگونه گویمت, مبارک باد؟؟؟!!
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
کاش منم میتونستم از ته دل و با شاااادی بگم, روز پدر مبارک. وقتی پدر داری. اما سایه اش بالا سرت نیست. وقتی پدرت هست, اما صداش نیست. وقتی پدر وجود داره, اما از کل پدر بودنش فقط سکوت و نگاه خیره به صورتت, هیچ چیز دیگه ای نصیبت ن
ماه من
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
پنجره ی اتاقم بازه. باد خنک بهاری مثل یک نوازش و یا یک لالایی, آرامم میکند فروردین را دوست دارم. چون نوازشگر و مهربان است. نه با گرمایش آزارت میدهد و نه با سرمایش روحت را میفرساید. بهار فروردین مهربانترین ماه سال است. باد نسیم گونه ی فروردین برایم بیانگر مهر است و مهربانی. خدایا بخاطر این ماه دوست د...
چشم در انتظار است
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
واااااااااااای خدایا, باز هم سکوت. باز هم نبودها. باز هم بدقولیها. نیامدنها باز هم نگفتنها. بیخیالیها. وااااااااای. آخر چه شد. چرا اینگونه شد به امید تمام شدن زمستان و سوز و سرمایش نشستیم. زمستان رفت. تمام شد. بهار آمد.
همدیگر را پیر نکنیم
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
همدیگر را پیر نکنیم. باور کنید تک تک آدمها، زخمی اند. هر کس درد خودش را دارد. دغدغه و مشغله ی خودش را دارد. باور کنید ذهنها، خسته اند. قلبها، زخمی اند. زبانها، بسته اند. برای دیگران، آرزو کنیم، بهترین ها را. راحتی را. یاری کنیم ه
پر پروازم آرزوست
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
جیب تک تک لباسهایم پر است از غم تنهایی. گلدانهای باغچه بجای شمعدانی، غصه سبز میکنند. پرندگان حیاط خانه، جای پرواز، کز کرده اند کنج دیوار. دلم گرفته. هیچ چیز برایم زیبا و هیجان انگیز نیست. پرم از تنهایی و سکوت. لبریزم از
صادقانه بگوئید. ممنون
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
یه سوال ازتون دارم. تا به امروز براتون این اتفاق افتاده؟؟ چی؟؟!! اینکه خواهرتون، تو، تلگرام بلاکتون کنه؟؟ آره. برای من شده. و من بی گناه و بیخبر از همهجا، یک ماهه که مورد خشم و غضبش قرار گرفتم. و تو بلاکش هستم. تور
دست در راه مانده ی من
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
خسته از پوچی و هیچ بودن خویشم. وامانده ترینهای دنیای بیرحمیها منم.دلتنگ. تنها. بی پناه. افسرده. سرخورده. تنها حسی که هر لحظه در خود میبینم و میشناسم، بدبختی و سرباریست همه چیز دارم و هیچ ندارم. زبانی گویا اما سنگ شده در دهان که هر
عید من!!!!
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
عیده. خیلیها شادن. خوشحالن. جشن گرفتن. مهمونی بزرگ و با شکوهی رو برپا کردن. شیرینی و شربت پخش میکنن. واسه هم گل و گلدون میخرن. خیلیها هم غمگینن. غصه دارن امروز تو این عید بزرگ، من مثل اون خیلی های دومم. دلم گرفته. غصه و بغض راه گلمو بسته و نفسم در نمیاد. بشدت احساس تنهایی، پوچی و هیچ بودن میکنم. خدا...
بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))
-
تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 18:56
دلم اینروزا بیشتر گرفته. یکی از بهترین دوستام، کسیکه خیلی دوسش داشتم، از پیشم رفت. پر کشید و رفت. بدون حتی یک خداحافظی خشک و خالی. نه حرفی زد. نه چیزی گفت. نه قصدشو برا رفتن بهم گفت من از همه جا بیخبر، یه روز که نشسته بودم