رویا

خرید بک لینک
چشمهایش را گشود... همه جا سپیدی بود و نور.

مدتی طول کشید تا آنچه را گذشته بود، بیاد آورد.

چه تلخ است و چه سرد، بیاد آوردن دیگرانی که نیستند.

تو چگونه میتوانی تاب بیاوری، و استوار بایستی

دستم را بگیر...

من نیازمند پشتوانه ای به ایستادگی تو هستم.

با من بمان.

دلم میخواهد چشمهایم را ببندم.

شاید با گشودن دوباره ی آن،

زندگی چهره ی دیگری از خود نشان دهد:

چهره ای که در رویای خود، می پرورانم.

بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:57

صفحه بندی