بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))

خرید بک لینک
اینروزا اصلا خوشحال نیستم، دوری از عزیزانم، شنیدن خبرهای ناگوار، تنهایی و احساس بیهودگی. هر کسی رو که دوسشدارم، ازم دور شده، کوچ کرده، و فقط حسرتش بدلم بجا مونده.کارم شده مرور خاطرات روزهای خوب گذشته در کنارشون.آلبوم عکسهامو که ورق میزنم، بیشتر دلم میگیره، اشکام بندنمیان. انگار عنان زندگی از دستم، در رفته. خودم هم نمیدونمکیم، چیکاره ام، کجام؟؟کاملا معلق موندم، بین حسرت و الان و آینده ای که هیجیازش نمیدونم.خدایا میشه منم یه روزی از ته دل، شاد باشم؟؟از ته دل، بخندم؟؟از ته دل، امیدوار؟؟حس یه آدم خیلی پیری رو دارم که زندگی رو برای خودشتموم شده، میبینه.دیگه نه چراغی هستنه لبخندینه امیدی سختهفقط همینسخت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ادامه مطلب

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 3:20

سلام دوستان و یاراننمیدونم از آخرین باری که اومدم اینجا و مطلب نوشتم، چقدر میگذره، فقط خوب میدونم که زندگی یه چیز خیلی خیلیاحمقانه و مزخرفیه.میخوام دوباره امتحان کنم و ببینم، آیا میتونم اینجا و کنار شمادوست داشتنیهای عزیز، خودمو پیدا کنم، یا نه؟؟من خیلی وقته که، گم شدم دنبال کسی میگردم، که، منو، پیدا کنهدلتنگیهامو ازم بگیرهتنهایی هامو، قشنگ و قابل تحمل کنهرنگ سیاه دنیامو، سفید کنهلطفا بمن کمک کنیدمحتاج کمک شما یاران و دوستانم((( دلینای تنها مانده))) بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ادامه مطلب

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 9:42

چشمهایش را گشود... همه جا سپیدی بود و نور.مدتی طول کشید تا آنچه را گذشته بود، بیاد آورد. چه تلخ است و چه سرد، بیاد آوردن دیگرانی که نیستند. تو چگونه میتوانی تاب بیاوری، و استوار بایستی دستم را بگیر... من نیازمند پشتوانه ای به ایستادگی تو هستم. با من بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ادامه مطلب

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:57

صندلی ام را گذاشتی کنار دیوارمرا بر آن نشاندی و تنهایی ام را بر من تاباندی. در را بستی مرا با اتاق خالی تنها گذاشتی از آن پس, با سکوت آشنا شدم با تاریکی, دوست. همانکه از آن میترسیدم. سالها گذشته و تو هنوز برای بردنم, نیامده ای. هنوز من با صندلی ای تن بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ادامه مطلب

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:57

روزها می آمدند, مثل همانها که, رفتند.چند روز دیگر تنهاییچند روز دیگر, طاقت آوردن وچند بار دیگر زیر باران, اشک تنهایی ریختن؟ چند وقت دیگر از غم تنهایی گریختن. چند بار دیگر خاطره ها را شستن. چند بار دیگر غم مرگ ماهی های سرخ هفت سین را, به تنهایی به د بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ادامه مطلب

ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:57

صفحه بندی