موجها برخاستند
آسمان غرید
ابرها جیغ زدند
باران بر صورتکهای خسته از اشک, ریخت.
دستها سرد شدند.
گونه ها قررررمز, قررررمز.
چشمها باز هم باریدند.
اما.... آفتاب, مثل ابر , مثل دریا, مثل موج و مثل باران, بخشنده نبود.
کاش بتابد نور گرم امید, دوباره و هزار باره. کاش
بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده))...ما را در سایت بیاد مهسای نازنین((فرشته ی سفرکرده)) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149